-
موافقم :)
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1391 01:12
انسانها تنهائیت را پر نمیکنند ... فقط خلوتت را میشکنند هر چه انسانهای اطرافت بیشتر باشند ، خلوتت آشفته تر و تنهائیت تنهاتر میشود
-
یاداشت صد و هفتم
سهشنبه 10 مردادماه سال 1391 02:04
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA دنیام کوچیک شده کوچیکتر از اون چیزی که فکرشو بکنید روزها و روزها میگذره و من خونه ام... به دور از همه چی ! وقتی خسته میشم و میگم فردا دیگه میرم بیرون فکر میکنم کجا ؟ با کی؟ به چه امیدی؟ اینقدر که پدرم هر شب که از در اتاقم رد میشه ، میگه : دخترم ، فردا جایی نمیخوای بری ؟ -...
-
یادداشت صد و ششم
جمعه 30 تیرماه سال 1391 20:14
از یه شرکتی که همتون میشناسید با من تماس گرفتن ، حدودا 1 ماه پیش فرم پر کردم ، از جنوبِ غربی ترین نقطه به شمالِ شرقی ترین نقطه ی تهران باید برم نمیدونم اصلا برم یا نه وقتی 4 ماه از دانشت هیچ استفاده ای نکرده باشی ..... چه امیدی هست که چیزی یادت باشه . . . میرم ولی آخرین شرکتی هست که میرم دیگه نمیخوام اصلن مغزمو پر از...
-
یادداشت صد و پنجم
جمعه 30 تیرماه سال 1391 14:18
اگه دوست دارید از صب تا شب از شب تا صب آهنگ گوش بدید حوصله ی آهنگای تکراری ِ خودتونو ندارید حوصله ی دانلود کردنِ آهنگم ندارید اصن وقتشو ندارید یه پیشنهاد دارم براتون : رادیو تایم لاین
-
بزرگترین هدیه تو به دیگران....
شنبه 10 تیرماه سال 1391 10:56
صبر کنید تا کامل لود شه !
-
◕︵◕
جمعه 26 خردادماه سال 1391 10:59
آ دمها رو تنها نذارین ، کارشون به جایی می کشه که یادشون میره خدا به اونام دل و روح داده که دل بدن و دل بگیرن و زندگی کنن ! پیله ی تنهایی شون و قبل از اینکه اون تو خفه شن بشکافین و نجاتشون بدین ! خـُـــــــــــــود ِ خُودمو میگه http://www.facebook.com/m.enteghall
-
یادداشت صد و چهارم
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1391 11:52
آدم هــای عجیبـــی دارد اینجــا ! دوستــی هــایشان نـــاگهانی ســت دلبستــن شـــان غریـــب است و رفتــن شان آشنـــا ..!! خیلی از دوستای وبلاگیم دیگه آپ نمیکنن خیلی ها خداحافظی کردن بـــــــــــــــــــــــــدم میاد منم مثل ِ اوایلم نیستم روزی چند بار آپ میکردم - البته من دوست ِ صمیمی هیچ وقت و هیچ جا نداشتم :( اما...
-
یادداشت صد و سوم
دوشنبه 22 خردادماه سال 1391 10:52
تولد : 14 خرداد 1389 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA تولد ِ وبلاگم گذشت و من هیچ نفهمیدم وبلاگی که روزی ، دختری تنها بود یک فنجان سکوت شد و حالا ....
-
یادداشت صد و دوم
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 16:59
هنوز بعد از 27 سال زندگی ِ مشترک موقع غذا خورن که میشه اول همه صبر میکنیم تا پدر شروع کنه و پدر صبر میکنه تا مادر حتما سر سفره باشه و پدر اول غذا رو برای مادر میکشه و مادر به مقدار ِ کم رضایت میده چون میدونه همگی گشنه ایم..... اگه ادامه پیدا کنه دیگه تلف میشیم - حتماً میگید بیچاره داداشیم که از همه کوچیکتره نه...
-
یادداشت صد و یکم
شنبه 6 خردادماه سال 1391 20:53
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA شنبه ی موعود رسیدددددددددددد بعد از چندین ماه ، فکر میکنم امروز یه روز خوب بود اتفاق ِ خاصی نیفتاد فقط صبح زود پاشدم و رفتم باشگاه بعد از 8 ماه به میادین ورزشی بازگشتم خیلی وقت بود که میخواستم دوباره ورزش رو شروع کنم میدونستم حالم و خوب میکنه قبل از عید یه سری زدم به...
-
:)
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1391 00:04
گاه یک سنجاقک به تو دل می بندد و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض تا بیاید از راه ...از خم پیچک نیلوفرها روی موهای سرت بنشیند یا که از قطره آب کف دستت بخورد گاه یک سنجاقک همه معنی یک زندگی است حالم خیلی بده خیلییییییییییییییییی برام دعا کنید
-
O_o
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1391 21:13
زنـــــها مثل ســـکوت هستند... با کوچکترین حـــــرفی میشکنند... ! مــــردها مثل « باران بهاری » هستند . هیچوقت نمیدانید کی می آیند ، چقدر ادامه دارد و کی قطع میشود...!
-
زنــدگـــی
جمعه 8 اردیبهشتماه سال 1391 11:19
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی ، در همین اکنون است زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است...
-
یادداشت صدم
پنجشنبه 31 فروردینماه سال 1391 23:39
چه جالب ! یادداشت صدم و تولدم نمیدونم شاید نشونه ی خوبی برای شروع 26 سالگی باشه تاریخ تولدمو دوست دارم اولین روز ِ دومین ماه ِاولین فصل ِ سال ( اول اردیبهشتــــــــــ ) کلاً این ماه رو خیلی دوست دارم ، حس میکنم متولدینش هم آدمای جالبی هستن آدمایی که در شرایطی خیلی منطقی هستن و در شرایطی خیلی احساسی ذهن ِ فوق العاده...
-
یادداشت نود و نهم
سهشنبه 22 فروردینماه سال 1391 00:34
9 روز دیگه 25 سالگی تموم میشه باورم نمیشه داره 26 سالم میشه چقدر بزرگ شدم این روزا پر از اضطرابم پر از تغییر پر از سکوت پر از بغض پر از حرف نزده پر از بلاتکلیفی دوست ندارم خودمو برای کسی تشریح کنم توضیح دادن حس هام یکی از سخت ترین کاراست کسی هم نمیتونه آدم رو درک کنه همیشه وقتی کسی با من درد و دل میکنه سعی میکنم...
-
:│
سهشنبه 15 فروردینماه سال 1391 13:45
چـقـــــدر سخــــت اســـت، کـه لبـــریـــز بـاشی از " گـفـتـــــن " ولــی ..... در هـیـــــــچ ســویـــت محـــرمـی نبـاشد .
-
سال نو مبارک :)
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1390 11:59
آرزو دارم نوروزی که پیش رو دارید اغاز روزهای باشد که ارزو دارید ...
-
زمستــــون - افشین مقدم
پنجشنبه 25 اسفندماه سال 1390 17:52
زمستـــــــون من این شعرو دوست داشتم گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد میدونم یه خاطره ی دور رو برای همتون زنده میکنه پس دانلودش کنیـــــــــــــــــــــد
-
:)
یکشنبه 14 اسفندماه سال 1390 13:32
من که با خوندنش حس خوبی داشتم
-
یادداشت نود و هشتم
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1390 22:33
بدم میاد از اینکه بزرگ شدیم و باید مراقب حرف زدنامون باشیم باید طوری حرف بزنیم که به کسی برنخوره کسی دلگیر نشه به ادامه دوستیامون لطمه ای وارد نشه برای فرداهای زندگی مشکلی پیش نیاد بدم میاد از اینکه بزرگ شدیم و باید مراقب حرکاتمون باشیم مراقب باشیم تا حرکت ناشایستی ازمون سرنزنه آخه دیگه ما بزرگ شدیم نباید یه سری از...
-
اعتماد !
جمعه 5 اسفندماه سال 1390 01:44
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز تو را تشخیص دهد: اندوه پنهان شده در لبخندت را عشق نهان در عصبانیتت را و معنای حقیقى سکوتت را !!!
-
یادداشت نود و هفتم
پنجشنبه 27 بهمنماه سال 1390 12:38
یه پیشنهاد براتون دارم شبها از ساعت 23 تا 24 برنامه رادیو 7 رو از شبکه آموزش ( تلویزیون ) ببینید حداقل 1 هفته ببینید چون هرشب یک مجری اجرا میکنه و ممکنه از اجرای بعضیهاشون خوشتون نیاد مخصوصا فسمت مصاحبه با بچه هاش و داستانهای امیرعلی نبویان ، که هم داستاناش محشره هم اجرای داستاناش این چند وقته هر کی به ما میرسه میگه :...
-
یادداشت نود و ششم
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1390 20:07
داداشیم سبیل گذاشته ، از این سبیل قیصریااااااااا جالبیش اینجاست ، هرکاری بهش میگیم که انجام بده میگه : اخه من با این سبیلام این کارو بکنم خبر فوری ! سیبیل قشنگا بر فنا رفت حالا دیگه بهانه ای نیست برای انجام ندادن کارهااااااااااا ( حالا چقدرم کار میکرد مثلا )
-
یادداشت نود و پنجم
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1390 20:12
امروز یکی از دوستام اس ام اس داده : نیستی خانوم خانوما ، ازدواج کردی ؟ من :
-
آرزو کنید !!
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1390 15:52
روزی انسان از پروردگار پرسید : خـدایا اگر همه چیز در سرنوشت ما نوشته شده است پس آرزو کردن ما چه فایده ای دارد؟! پروردگار خندید و گفت : شاید من نوشته باشم هرچه آرزو کرد...! به قول ۱ دوست : هر چی میخوای از خدا بخواه....
-
خدای من
جمعه 7 بهمنماه سال 1390 15:49
خدایا خسته ام شانه های صبورت را به من قرض میدهی؟ از تو که پنهان نیست... اینجا روی زمین چیزی یا کسی به من آرامش نمیدهد مطمئنم که شانه هایت آرامش میدهد ... خدای من مهربان من تنها پناه و تکیه گاه من ......................
-
یادداشت نود و چهارم
جمعه 7 بهمنماه سال 1390 15:30
از خودم متنفرم ... از زندگیی که برای خودم ساختم ، متنفرم ... اینجا هم نمیتونم حرفامو بگم . . . حالم خوب نیست ، اصلا .. از هدفم از کلاسام به شدت عقب افتادم نمیدونم چیکار کنم ..... . . . بد اخلاق بودم ، بد اخلاق تر شدم . . . ازم توضیح نخواید لطفا دوستی ها کمرنگ، بی کسی ها پیداست... راست گفتی سهراب ! آدم اینجا تنهاست......
-
ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ؟
سهشنبه 27 دیماه سال 1390 13:15
ﺳﺎﯾﻪ ﺭﻓﺘﻨﯿﺴﺖ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﻓﺘﻨﯿﺴﺖ ﻣﺴﺘﯽ ﺭﻓﺘﻨﯿﺴﺖ ﻋﺸﻖ ﺭﻓﺘﻨﯿﺘﺴﺖ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺭﻓﺘﻨﯿﺴﺖ ﭘﺲ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ؟ ﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﺩﻝ ﺑﺸﮑﻨﯿﻢ ﻭ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﻮﯾﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﻧﯿﻤﻪ ﮔﻤﺸﺪﻩ ، ﺻﺪ ﻧﯿﻤﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﺨﺮﺩﻩ ﮐﻨﯿﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﺁﻥ ﻫﺎﯼ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﻤﺎﻥ ﻫﺴﺘﻦ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﻗﺪﻣﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻋﺸﻘﻤﺎﻥ ﺷﻮﺩ
-
یادداشت نود و سوم
یکشنبه 25 دیماه سال 1390 12:32
وای خدای من این روزا از تک تک شرکتایی که فرم پر کرده بودم ، تماس میگیرن و من عذرخواهی میکنم که نمیتونم همکاری کنم !! خدای من اشتباه نباشه راهی که دارم میرم ..... به هدفم برسم ...
-
یادداشت نود و دوم
دوشنبه 19 دیماه سال 1390 20:37
این روزا دلم بدجوری برای مامانم میسوزه فکر میکنم خیلی تنهاست ، تصمیم گرفته دیگه درباره هیچی اظهار نظر نکنه میگه دیگه به هیچ کدومتون هیچی نمیگم هر روز پا میشه خونه رو مرتب میکنه ، ناهار درست میکنه ، منتظر ما میشه ، تا بیایم باهاش صحبت کنیم ، تعریف کنیم مجبورش میکنم صحبت کنه ، تعریف کنه اما هیچی نمیگه ، سکوت میدونم...