-
دنیا خوابی است که...
سهشنبه 30 آذرماه سال 1389 01:02
دنیا خوابی است که اگر آن را باور کنی پشیمان می شوی...
-
یه چیزی ته قلبم خندید
سهشنبه 30 آذرماه سال 1389 01:00
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش ؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه
-
هر کجا خندیدیم زندگانی آنجاست
سهشنبه 30 آذرماه سال 1389 00:56
زندگی همهمه ی مبهمی از رد شدن خاطره هاست،هر کجا خندیدیم زندگانی آنجاست
-
به خدا من همان عاشق سابقم
سهشنبه 30 آذرماه سال 1389 00:46
از وقتی که مردم دلتنگی هایم چندین برابر شده است. یادت هست؟ حتی آن روزها که تمام ثانیه هایش را با تو بودن خرج می کردم آرام و بی صدا می گفتمت: دلتنگم. و این دلتنگی لعنتی هیچگاه رهایم نکرد تا لحظه ی مرگ. دوستت دارم شیرین ترین کلمه ای ست که در این مکان عجیب و غریب برایت می نویسم. وقتی تازه زیر خاکی شدم قدیمی تر ها تشر می...
-
عیب کار اینجاست
دوشنبه 29 آذرماه سال 1389 02:06
عیب کار اینجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه باید باشم '' اشتباه می کنم ، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم!!
-
من تنها هستم اما...
دوشنبه 29 آذرماه سال 1389 02:05
من تنها هستم اما تنها من نیستم
-
گاهی چه اصرار بیهوده ایست
دوشنبه 29 آذرماه سال 1389 02:04
گاهی چه اصرار بیهوده ایست اثبات دوست داشتنمان چرا که دوست تر دارندمان وقتی دوستشان نمی داریم.
-
عادت کردم
دوشنبه 29 آذرماه سال 1389 02:02
عادت کردم که به همه چیز عادت کنم!!
-
گاه در اوج تمنا باید نخواست
دوشنبه 29 آذرماه سال 1389 01:26
گاه برای ساختن باید ویران کرد ، گاه برای داشتن باید گذشت و گاه در اوج تمنا باید نخواست
-
همیشه من بودم و من و تنهایی
دوشنبه 29 آذرماه سال 1389 01:09
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت انقدر غمگین است ؟ چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟ اما افسوس ... هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره
-
می ترسم
یکشنبه 28 آذرماه سال 1389 02:54
دستم را دراز می کنم و تکه ای از ابر بی باران امید را به زیر می آورم و در آسمان خیال رها می کنم تا شاید دوباره بر کویر خشکیده ی احساس ببارد و گلهاى عشق دوباره شکوفا شوند ، هر روز با این رویا دلخوشم اما ... اما می ترسم تند باد سرنوشت ابرهای رویاى مرا با خود ببرد و کویر احساسم همیشه کویر بماند .
-
آدمهای ساده را دوست دارم
یکشنبه 28 آذرماه سال 1389 02:41
آدمهای ساده را دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است. بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد....
-
من ازهمهمیه داغ زمین بیزارم....
یکشنبه 28 آذرماه سال 1389 02:36
آری...تو راست میگویی.آسمان مال من است.پنجره,فکر,هوا,عشق,زمین مال من است!اما سهراب تو قضاوت کن،بر دل سنگ زمین جای من است؟من نمیدانم که چرا این مردم،دانه های دلشان پیدا نیست...صبر کن سهراب!قایقت جا دارد؟من هم ازهمهمیه داغ زمین بیزارم....
-
باران را دوست دارم
یکشنبه 28 آذرماه سال 1389 02:26
باران را دوست دارم حتی اگر از سادگی هایم پیش ابرها غیبت کند!
-
یادداشت چهل و هشتم
شنبه 27 آذرماه سال 1389 18:16
امروز مامانی رو مجبور کردم بیاد باشگاه ثبت نام کنه از فردا قرار با هم یه رشته جدید رو شروع کنیم البته من رشته ی خودمو ادامه میدم اینو با مامانی شروع میکنیم
-
دلیل داد زدن!!!
شنبه 27 آذرماه سال 1389 11:19
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم . استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف...
-
طاقت بیار
جمعه 26 آذرماه سال 1389 22:58
باز می کنم گره ها را با سر انگشتان صبر، دلِ بسته من، طاقت بیار
-
مثل بادبادک باش
جمعه 26 آذرماه سال 1389 22:56
مثل بادبادک باش با اینکه میدونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده ! ولی بازم تو آسمون میرقــــصه و میخنده....
-
گم شدم
جمعه 26 آذرماه سال 1389 16:49
آنقدر سکوت را نعره زدم که لال شدم آنقدر تنهایی را در آغوش کشیدم که بازوانم در هم فرو رفت و آنقدر در میان آشنایان غریب ماندم که گم شدم
-
یادداشت چهل و هفتم
سهشنبه 23 آذرماه سال 1389 19:01
امروز که از خونه اومدم بیرون بعد از هفته ها یه آسمونه آبی دیدم خدایا شکرت دوباره میشه تو این شهر نفس کشید!! ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ رفتم پیش ی آخ که اگه تو رو نداشتم چیکار میکردم!! دوباره براش گل نرگس خریدم به نظرم گل بهترین هدیه ایه که میشه به یه نفر داد تمام زیباییهای دنیا توی گل خلاصه میشه زیبایی یه طرف این بوی گله...
-
یادداشت چهل و ششم
دوشنبه 22 آذرماه سال 1389 18:04
از باشگاه که اومدم بیرون آسمونو نگاه کردم دیدم هنوز فقط ابره گفتم خدایا پس کی بارون میاد کی ؟؟؟ رسیدم خونه دراز کشیده بودم رو تختم که حس کردم صدای باد میاد گفتم تو این اوضاع باد هم غنیمته خدایا شکرت اما نه مثل اینکه بوی نم هم میاد پنجره رو باز کردم دیدم بـــــــــــلــــــــــه بالاخره بارون اینجا هم رسید داد زدم...
-
؟؟؟
دوشنبه 22 آذرماه سال 1389 00:54
ثانیه ها زمانی شکست را معنا می کنند، که در گذشته هدفمندی را معنا نکرده باشند.
-
و فقط دوست خداست
دوشنبه 22 آذرماه سال 1389 00:43
کسی می گوید : سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر ، به بلندای عظیم ، به افق های پر از نور و امید و خودت خواهی یافت ، خانه ی دوست کجاست ؟ خانه ی دوست در آغوش خداست ، خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست و فقط دوست خداست
-
در زمان ما خنده ارزان نیست
دوشنبه 22 آذرماه سال 1389 00:13
در زمان ما خنده ارزان نیست ـ خنده ی از ته دل ـ تا بخواهی پوزخند و زهرخند و ریش خند اما یک خنده ی پاک کاش می جستی قابش می کردی و به دیوار اتاقت می کوبیدی!!
-
یادداشت چهل و پنجم
یکشنبه 21 آذرماه سال 1389 18:30
اول اینکه آسمون امشب قرمز شده خدا کنه بباره یکمی نفس بکشیم خدا کنه.... ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ بعضی وقتا یه سکوتی تو خونه حکم فرما میشه که آدمو اذیت میکنه یه سکوتی که نشونه ی یه دلخوریه یه دلخوری که همه میدونن هست اما حرفی ازش نمیزنن حالا تو میدونی ریشش چیه از خدا میخوای کاش میتونستی درستش کنی نمیدونم شاید هنوز ارادم...
-
هیچ می دانی چرا..؟؟
یکشنبه 21 آذرماه سال 1389 11:41
هیچ می دانی چرا چون موج٬ در گریز از خویشتن٬ پیوسته می کاهم؟ -زان که بر این پرده تاریک٬ ... ... این خاموشی نزدیک٬ آنچه می خواهم نمی بینم٬ و آنچه می بینم نمی خواهم.
-
آنان که سوختند همه تنها بودند
یکشنبه 21 آذرماه سال 1389 11:19
دستت را به من بده از آتش بگذریم... آنان که سوختند همه تنها بودند
-
اگر به خانه ی من آمدی...
یکشنبه 21 آذرماه سال 1389 11:08
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم فروغ فرّخزاد
-
خدایا...
یکشنبه 21 آذرماه سال 1389 10:54
خدایا آلودگی آدمها از حد هشدارگذشته دنیا رو چند روز تعطیل نمیکنی ؟
-
مرور شیرین ترین خاطره ها هم تلخه !
جمعه 19 آذرماه سال 1389 19:24
وقتی امیدی به تکرار نباشه مرور شیرین ترین خاطره ها هم تلخه !