-
یادداشت پنجاه و چهارم
یکشنبه 1 اسفندماه سال 1389 00:43
از سوالای بدون جواب بدم میاد و الان تو سرم یه عالمه سوال هست که جوابشو نمیدونم اونایی که جوابشو میدونن نمیخوان بهم بگن روزای بدیه همه تنهام گذاشتن بدون اینکه بگن چرا
-
باران
جمعه 29 بهمنماه سال 1389 23:01
باران می بوسد گونه ام تا اشک هایم غرق شوند!
-
دلم گرفته، ای دوست!...
جمعه 29 بهمنماه سال 1389 18:34
دلم گرفته، ای دوست!... دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟ ... کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندانم که دیده برگشودم به کنج تنگنا، من نه بستهام به کس دل، نه بسته دل به من کس چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها، من ز من هر آنکه او دور، چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک، ازو جدا، جدا،...
-
یک نفر انگار تنهاست
جمعه 29 بهمنماه سال 1389 18:22
یک نفر انگار تنهاست میان این غروب سرد میان این هجوم درد میان شهر خالی از احساس یک نفر تنهاست ... یک نفر با قاب عکسی جشن میگیرد یک نفر در میان این هیاهوی کلاغان بی نفس، انگار تنها ترین معشوق دنیاست یک نفر امشب به جای عشق در بغل یک سنگ سرد میگیرد یک نفر با گرمی لرزان شمعی دستهایش گرم خواهد شد یک نفر امشب، بی صدا در کنج...
-
آرزو هایم ...
چهارشنبه 27 بهمنماه سال 1389 12:57
آرزو هایم سوار قطاری چوبی رفتند شبیه کودکی هایم که در ماشینی کوکی دود شدند آرزو هایم تاب وابستگی هایم را نداشتند .
-
♥♥♥یه یادداشت الکی♥♥♥
شنبه 23 بهمنماه سال 1389 12:59
چقدر لوگوی یاهو برای ولنتاین قشنگه!!!!!!!!! دیگه شکلک عشقولانه نداشتم
-
من دیگر بازی نمیکنم
چهارشنبه 20 بهمنماه سال 1389 22:19
روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند پشتش را کند به دنیا پاهایش را بغل کند و بلند بلند بگوید: من دیگر بازی نمیکنم
-
دل تنگ نبودن ها بودن
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1389 11:13
هر چه بزرگ تر می شوم دنیا کوچکتر می شود انگار. حس عجیبی ست دل تنگ نبودن ها بودن
-
راز خوشبختی
جمعه 15 بهمنماه سال 1389 12:02
خوشبختی ما در سه جمله است : تجربه از دیروز ، استفاده از امروز و امید به فردا... ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم : حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا ... دکتر شریعتی
-
من خدا را دارم
جمعه 8 بهمنماه سال 1389 16:31
من خدا را دارم ، کوله بارم بر دوش سفری می باید، سفری بی همراه گم شدن تا تهِ تنهایی محض سازکم با من گفت : هر کجا لرزیدی، از سفر ترسیدی تو بگو از ته دل: من خدا را دارم من و سازم چندیست که فقط با اوییم.
-
من هستم
جمعه 8 بهمنماه سال 1389 01:49
من ساده ام به سادگی یک برگ به سادگی یک رود من هستم تنها همین
-
زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنی!؟
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1389 01:48
از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟ خدا جواب داد:گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنی.
-
یادداشت پنجاه و سوم
دوشنبه 4 بهمنماه سال 1389 11:41
زندگیه من شده یه جهنم بزرگ هر روز صبح به خدا میگم : خدایا چرا منو هنوز تو این دنیا نگه میداری که عذاب کشیدنه منو ببینی من تو این دنیا چکاره ام ؟؟ چرا هستم ؟؟ اگه نبودم چی میشد ؟؟ به کجای این دنیا برمیخورد ؟؟ اصلا بود و نبودم چه فرقی میکنه ؟؟ تازه فکر میکنم اگه نباشم هم خودم راحت ترم هم بقیه و روز تموم میشه بازم من تو...
-
یادداشت پنجاه و دوم
جمعه 1 بهمنماه سال 1389 20:33
یکی از دغدغه های من دختر بودنم هست و تبعیضهایی که بین دخترها و پسرها توی جامعه و خانواده میبینم اما امروز یه حرفی شنیدم که باعث شد یه ذره بیشتر فکر کنم مهم زن یا مرد بودن نیست مهم خوب بودنه جامعه به زن خوب و مرد خوب نیاز داره
-
یاداشت پنجاه و یکم
جمعه 1 بهمنماه سال 1389 11:18
بعد از دانشجویان فرانسوی حالا نوبت دانش آموزان این کشور است که به علت حذف بودجه اعتراض کنند این در صدر خبرهای دیروز بود و بعد از این عنوان یک ارتباط مستقیم با خبرنگار اعزامی به فرانسه برقرار میشه و این خبرنگار در صحبتهای خوب عنوان میکنه که عملا هفتاد درصد دانش اموزان فرانسوی از تحصیل رایگان محروم میشن و ممکنه به...
-
یادداشت پنجاهم
پنجشنبه 30 دیماه سال 1389 00:18
اوضاع بدجوری بارونیه
-
قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟
شنبه 25 دیماه سال 1389 20:45
قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟ وقتی نمی توانی فریاد بزنی، ناله نکن! خاموش باش! قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟! تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خود باشی. دکتر علی شریعتی
-
خانه دوست کجاست؟
سهشنبه 21 دیماه سال 1389 01:36
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش ... دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هرکسی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دل هاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار: خانه ی ما...
-
یاداشت چهل و نهم
دوشنبه 6 دیماه سال 1389 11:58
یه روز از روزای ماه خرداد که به پایان ترم نزدیک میشد،مهدیه تصمیم گرفت یه بلاگ بزنه دوستاش وقتی فهمیدن گفتن این ترم 24 واحد داری!!پس اونا چی؟کی به درسات میرسی؟ اونایی که میشناختنش ، میدونست مهدیه میتونه به همه چی برسه، اگه بخواد. همون زمان به بلاگش میرسید ، تو فیس بود ، همیشه آنلاین بود با دوستاش و استاداش چت میکرد و...
-
اون روزا یادش بخیر ؛ چه روزای قشنگی بود ...
چهارشنبه 1 دیماه سال 1389 19:19
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود کاش قلبها در چهره بود اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که...
-
سهم من...
سهشنبه 30 آذرماه سال 1389 13:31
سهم من... سهم من... سهم من از شب یلدا شاید... قصه ای از غصه زمستان است ... و انار سرخی که پر از دلتنگی است که از افسوس بشر سرشار است غم هایم بلند همانند شب یلداست جای سهراب خالی دیوانش اینجاست شب بلند است و سیاهی پایدار اما... باور به نور و روشنایی است ، که شام تیره ما را ، از تاریکی می رهاند و از دل شبهای یلدا جشن...
-
دلت را بتکان
سهشنبه 30 آذرماه سال 1389 02:36
دلت را بتکان غصه هایت که ریخت تو هم همه را فراموش کن دلت را بتکان اشتباهایت تالاپی می افتد زمین بذار همان جابماند فقط از لابه لای اشتباهایت یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت دلت را محکم تراگر بتکانی تمام کینه هایت هم میریزد و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرت ها وآرزوهایت محکم تر از قبل بتکان تا این بار همه...
-
قید احساسش را می زند
سهشنبه 30 آذرماه سال 1389 01:13
یک جایی می رسد که آدم دست به خودکشی می زند، نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند نه! قید احساسش را می زند
-
دنیا خوابی است که...
سهشنبه 30 آذرماه سال 1389 01:02
دنیا خوابی است که اگر آن را باور کنی پشیمان می شوی...
-
یه چیزی ته قلبم خندید
سهشنبه 30 آذرماه سال 1389 01:00
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش ؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه
-
هر کجا خندیدیم زندگانی آنجاست
سهشنبه 30 آذرماه سال 1389 00:56
زندگی همهمه ی مبهمی از رد شدن خاطره هاست،هر کجا خندیدیم زندگانی آنجاست
-
به خدا من همان عاشق سابقم
سهشنبه 30 آذرماه سال 1389 00:46
از وقتی که مردم دلتنگی هایم چندین برابر شده است. یادت هست؟ حتی آن روزها که تمام ثانیه هایش را با تو بودن خرج می کردم آرام و بی صدا می گفتمت: دلتنگم. و این دلتنگی لعنتی هیچگاه رهایم نکرد تا لحظه ی مرگ. دوستت دارم شیرین ترین کلمه ای ست که در این مکان عجیب و غریب برایت می نویسم. وقتی تازه زیر خاکی شدم قدیمی تر ها تشر می...
-
عیب کار اینجاست
دوشنبه 29 آذرماه سال 1389 02:06
عیب کار اینجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه باید باشم '' اشتباه می کنم ، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم!!
-
من تنها هستم اما...
دوشنبه 29 آذرماه سال 1389 02:05
من تنها هستم اما تنها من نیستم
-
گاهی چه اصرار بیهوده ایست
دوشنبه 29 آذرماه سال 1389 02:04
گاهی چه اصرار بیهوده ایست اثبات دوست داشتنمان چرا که دوست تر دارندمان وقتی دوستشان نمی داریم.