-
بغض می کنم کوتاه
شنبه 1 آبانماه سال 1389 23:10
بغض می کنم کوتاه, لابه لای خنده های بلند. عاشقی می کنم چکه چکه, و می چکم در دریای تردید من...تو...من. ... ... از عشق می گویم... وقتی دلتنگی را ته جیب هایم, در دست می فشارم محکم . دوست داشتن را فریاد می زنم بلند وقتی تنهایی , دندانهایش را نشانم می دهد...تیز.
-
پاک ترین خطای دنیا
شنبه 1 آبانماه سال 1389 10:06
دلهای پاک خطا نمی کنند،بلکه سادگی می کنند و امروز سادگی، پاک ترین خطای دنیاست
-
جکمت آفرینش غم!!
شنبه 1 آبانماه سال 1389 10:03
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت : غم رابخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی کند؟؟؟؟؟؟؟
-
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود
شنبه 1 آبانماه سال 1389 10:02
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل می زند ... گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود اول اگرچه با سخن از عشق آمده است آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود وای از غرور تازه به دوران رسیده ای وقتی میان طایفه ای پست میرود هرچند مضحک است و...
-
حکایت آدم ها و فراموشی
شنبه 1 آبانماه سال 1389 09:58
یک ساعت که آفتاب بتابد خاطره ی آن همه شب های بارانی از یاد می رود ، این است حکایت آدم ها و فراموشی .
-
مهدیه گوش کن!!
جمعه 30 مهرماه سال 1389 12:33
اگر داشته های زندگی خود را شمارش کنید، مجالی برای شمارش نداشته های زندگی خود نخواهید یافت!!
-
میدونم نتونستم اینم یادش بدم!!
جمعه 30 مهرماه سال 1389 12:31
هیچکس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ... ولی من حداقل می تونم بهش یاد بدم که وقتی شکست با لبه های تیزش دست اونی که شکسته رو نبره!! میدونم نتونستم اینم یادش بدم!!
-
حرف دلم
جمعه 30 مهرماه سال 1389 11:11
هیچ وقت چهار چیز رو تو زندگیت نشکن: اعتماد. قول. رابطه و قلب رو چون با انکه وقتی اینها می شکنند صدا نمی دهند ولی درد بدی دارن! من باورش دارم!! حرف دلمو گفت!!
-
خداوندا
پنجشنبه 29 مهرماه سال 1389 16:12
خداوندا اگر این اختیار است من این قدرت اختیار را باز پس می دهم جبرت را نشان بده شاید جبر تو بهتر از اختیار من باشد!!!!ا
-
امیدی هست، خدایی هست
پنجشنبه 29 مهرماه سال 1389 15:58
دست هایم به آرزوهایم نمی رسند آرزوهایم بسیار دورند ولی درخت سبزم می گوید امیدی هست، خدایی هست
-
دل شکسته
پنجشنبه 29 مهرماه سال 1389 11:40
فرشی زدل شکسته انداخته ام... آهسته بیا شیشه به پایت نرود...
-
ببین که چقدر تنهایم!
پنجشنبه 29 مهرماه سال 1389 11:38
در دلم چیزی دیگر شبیه حسی دیگر جای نگاهت را گرفته است! عجیب هوایت را کردم بوی نگاهت تا کوچه پشتی می آید سر به روی دست گذاشته ام... ... کیست که این گونه تنهایم گذاشته است؟ به سوی نفسهای سردم برگرد
-
هدیه ای از طرف خدا!!
پنجشنبه 29 مهرماه سال 1389 11:35
آنچه بر سرمان می آید و ما به عنوان دردهای زندگی از آن یاد می کنیم شاید هدیه ای باشد از خدا که بعدها هدیه بودنش به اثبات می رسد اما چه می شود کرد که ذاتمان را با نالیدن آغاز کرده ایم از همان هنگام تولد!!!!ا
-
امید به زندگی هست
پنجشنبه 29 مهرماه سال 1389 11:33
تا وقتی خدا هست امید به زندگی هست پس امید همیشه هست همانطور که خداهست!!!!ا
-
نغمه مرغان عاشق
پنجشنبه 29 مهرماه سال 1389 11:28
هرگز به نغمه مرغان عاشق دل مسپار که انان برای گلهایی میخوانند که عمرشان کوتاه است.
-
یاداشت سیم
پنجشنبه 29 مهرماه سال 1389 00:36
امروز که اومدم خونه به مامانم گفتم چقدر من از زندگی پرتم دخترای راهنمایی که حدود ۱۳ یا ۱۴ ساله هستن چند تا دوست دارن و به هر کدوم خودشونو با یه اسم و شماره معرفی کردن ـ البته وقتی این حرفا رو تو باشگاه میزدن من جای خالیتو بیشتر حس میکردم ـ مامانم هم گفت : تو اگه میخواستی دوست شی که تو این چند ساله دوست شده بودی دو...
-
یادداشت بیست و نهم
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1389 22:29
امروز تو باشگاه توپ خورد به دستم هفته پیش که بهش گفتم میرم بسکتبال گفت مواظب باش داداشم چند سال پیش بسکت بازی میکرد انگشتش شکست لعنت بر سق ـ نمیدونم درست نوشتم یا نه ـ سیاه!! خیلی درد میکنه نمیتونم تکونش بدم نمیدونم چیکار کنم برای هر لحظه هر ثانیه هر مکان هر اتفاق یه خاطره ای گذاشته!! لعنت...........!!
-
حافظه ی خوب
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1389 21:56
حافظه ی خوب یعنی ... تمام خوبی ها رو توی خودش نگه داره و برای بدی ها فراموشی مطلق بگیرهش
-
برو نفس ...
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1389 11:14
نفس ... بیا کمی بنشین کنارم میخواهم برایت بگویم پریشانی و آشفتگی این روزهایم برای چیست ... من از اول راه انتهای آن را دیده بودم و قرار نبود پای در این راه بگذارم اما دریا که طوفانی شد موجی وحشی مرا به ساحلی برد که برایم آشنا بود و با آن غریب بودم ساحلی که میشناختم و نمی خواستمش نفس می شنوی ؟ نمی خواستمش ، نمی...
-
حبابها را دوست دارم
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1389 11:03
حبابها را دوست دارم، با تو صادق هستند ... میتوانی آن طرفشان را ببینی دلشان برای تو میترکد وقتی غصه داری ....... نیکی فیروزکوهی
-
تنهایی را دوست دارم
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1389 10:56
تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست تنهایی را دوست دارم چون هیچ کس اشکهایم را نمی بیند تنهای را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست تنهایی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهایی را دوست دارم چون در خلوت و تنهاییم
-
آسمـان را دریاب!
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1389 10:52
در زمین عشقـــــــــی نیست که زمینــــــــــت نزند، آسمـــــــــان را دریابــــــــــــ
-
گرگها و پرستوها
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1389 10:42
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند عاشق که شدی کوچ میکنند
-
یادداشت بیست و هشتم
سهشنبه 27 مهرماه سال 1389 21:28
خدایا !!! هر چی صبر و طاقت هست به من بده!! بهش گفته بودم که من داغون میشم گفته بودم اما دم از عشق و علاقه زذ خدایا !!! این اشکها رو چجوری پنهان کنم دارم دیوونه میشم خدایا کمکم کن!! امشب تمام وبلاگمو خوندم از اول واااای از تک تک جملاتش خاطره دارم چه کنم!! این یک ماه با خودم چه کردم با من چه کردی !!
-
یادداشت بیست و هفتم
سهشنبه 27 مهرماه سال 1389 19:06
خودمم حال خودمو نمیفهمم!! ظهر که داشتم برمیگشتم خونه پر از شادی بودم حس میکردم از یه دوراهی و سردر گمیه بزرگ خلاص شدم خدا رو شکر میکردم که چقدر دوسم داره......... داشتم برای تغییرات بزرگ خودمو آماده میکردم فکر میکردم این مدت چقدر زندگیم محدود شده بود و حتی از خانوادم که یک اتاق از هم فاصله داریم چقدر دور شدم اما دقیقه...
-
باران
سهشنبه 27 مهرماه سال 1389 18:10
گاهی باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست ،گاهی از غصه تنها شدنش می بارد. "
-
همه چیز در نبودنت ناخواناست
سهشنبه 27 مهرماه سال 1389 18:03
همه چیز در نبودنت ناخواناست عشق هرگز رخ نداده ! هوایم را داشته باشی همچنان در متن دلتنگی هایم من اینک به دنبال سطری می گردم... ... خوش خط و خوانا که تو در آن جا مانده باشی
-
ای کاش ...
سهشنبه 27 مهرماه سال 1389 18:02
ای کاش آسمان دلتنگی چند طبقه کمتر داشت
-
دیروز اومده بود دیدنم !!
سهشنبه 27 مهرماه سال 1389 18:01
دیروز اومده بود دیدنم ، با یه شاخه گل سرخ و همون لبخندی که همیشه آرزوش رو داشتم گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ، ولی من فقط نگاش کردم ، وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود . . .
-
یک نفر..
سهشنبه 27 مهرماه سال 1389 17:57
یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش .... میشود پی برد به دلدادگیش یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیش ...... میتوان پل زد از احساس خدا تا دل خویش