| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
سلام سلام دیشب زود شروع شد حدود ساعت 11 ولی من همچنان تو خواب مقاومت میکردم از ترس اینکه با انفجار بپرم دیگه 2 تسلیم شدم و تا 11 خوابیدم!! وسطاش پریدم البته پاشدم 8 آسمون تاریک فکر کردم از دوده اما بارونی بود بعد فهمیدم از همون دوده حیلی تاریکه هنوز انگار غروبه هنوز که انفجاری نشنیدم با هر صدایی میپریم اما از نشنیدن صدا هم مضطربم ک قراره چجوری غافلگیر شم همینا دیگه
به طرز عجیبی به سکوت داره میگذره و این هم برام نگرانی میاره.... انگار پشتش یه طوفان باشه
همش اخبار چک میکنم از هر دو طرف نمیدونم امیدوار باشم یا نگران از روزهای پیش رو ....
گوشیم از یکشنبه ظهر خاموشه
دارم وسوسه میشم روشنش کنم
دلم میخواد با یکی حرف بزنم اما از چیزایی که نمیتونم پیش بینی کنم هم میترسم
فهمیدم به طرز عجیبی دوست دارم دیگران نگرانم باشن الته خانواده یا بهتر بگم مامانم مستثنی است
دوست دارم اون تنهام بزاره
رهام کنه
چه خوب می شد الان یه دوش میگرفتم
سبک میشدم
اما میترسم تو حموم باشم و انفجاری اتفاق بیفته
با اینکه دیشب همش خواب و بیدار بودم از صدای جنگنده و انفجار
و تمام روز کسل از بی خوابی
اما الان هم بی خوابم
------------------------------------------
گفتم طوفان میشه
بالای 10 تا موشک زدن نزدیکممون
خوب شد نرفتم حموم 2:10
وقتی میزنن انگار ته دلت آروم میشه ک امشبم زدن
سایت انتخاب زده
صدای انفجار در شمال، جنوب، شرق، غرب و مرکز تهران شنیده شد 
!!!!
2:19
و ادامه داشت 3:56
من 12 ساله بودم بابام ماموریت داشت سمنان
یه شهر بی نهایت آروم
اطرافش یه جای خوش آب و هوا داشت به نام شهرضا
یه جای ییلاقی وسط بیابون
عین بهشت
هنوز یادمه
داشتم فکر میکردم جمع کنم برم اونجا
دورکار بشم و لدت ببرم
این شهر از همه چی به دوره واقعا
ما دیگه آدمای قبل نمیشیم هیچ وقت