| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
اول یادداشت قبلی رو بخونید لطفا
وای که دیشب چه خوشحال بودمااااااااااا
دیشب چیه دیروز همین موقع هم این شکلی بودم 
من الان این شکلیم 

سر کار هم هستم
اومدم به شرکته زنگ زدم ببینم آدرسشون عوض نشده برم دوباره برای مصاحبه
پسره گوشی رو برداشته میگه نیرو گرفته شده شدم این شکلیییییییییییی
ریختم به هم
همکارم دوباره زنگ زده ( آخه میگه اون موقع هم که ما آگهی داده بودیم خسته شده بودم اینقدر که زنگ میزدن منم میگفتم نیرو گرفتیم
) میگه آقا چه زود نیرو رو گرفتید
- از آشناها بودن
واییییییییییییییییی
میخوام برم بخوابونم تو گوش مدیره بگم اخه تو که هر دفعه آشناهاتو میاری چرا آخه آگهی میدی
همون باید زد تو کار آزاد......
وای دوباره یه عالمه فکر و خیال تو سرم داره وووووووول میخوره
شبا نمیتونم بخوابم از فکر و خیال 
ای وای خدا کی به آرامش میرسم !!!؟؟
من دوست ندارن
هرروزم میگه دست دست میکنیا ....
وای نمیدونید چه فشار عصبی دارم .....
اصلا تصمیم گرقته بودم دیگه نیام سر کار بمونم خونه تدریس خصوصی بکنم
نمیدونم چیکار کنم کمک فکری میخوام .....
یه خبر جالب !!!
گفته بودم هنوزم دنبال کار میگردم
امروز که مدیر به طرف کارخونه رفت ، منم رفتم سراغ نیازمندیهای روزنامه
یه آگهی زده بود که فکر کردم به دردم بخوره
زنگ زدم
وقتی گوشی برداشته شد ، صدای آشنایی گفت : ... بفرمایید
من
.... ( این یادداشت رو بخونید )
همه خاطرا اون روز اومد جلوی چشمم
حالا همکارم میگه برو و این دفعه تو کلاس بزار
.
.
.
اومدم خونه مامانم میگه استخاره کردم اگه از این شرکته که هستی بیای بیرون برات خوبه
میگم مادر من منکه هنوز بهت نگفته بودم
میگه باباتم یه کاری برات پیدا کرده هم نزدیکتره هم حقوقش بهتره
واقعا داره این ترافیک منو میکشههههههههههههه
خیلی حرف برای نوشتن دارم
اما وقت نمیشه
به همه دوستام سر میزنم اما نظر بمونه برای آخر هفته
البته این پست خیلی جزئیات داره اما خسته ام ... فردا میرم شاید واقعا این کار برای من بوده
بعد از 25 سال اولین سال بود که تاسوعا و عاشورا محله قدیمی نبودیم
تا مامان بزرگ و آقا زنده بودن خونه اونا بودیم تا پارسال هم که خاله اون محل بود
امسال هممون سر درگم بودیم نمیدونستیم چه کنیم ....
حالا که شب شده فکر میکنم این روز رو از دست دادم

نمیدونم شایدم اینقدر گناهکارم که....