-
1403.01.18
یکشنبه 19 فروردینماه سال 1403 00:46
نشد خیلی بداخلاق بودم امروز صبح تلفنشو جواب ندادم سلام ندادم سرش داد زدم نیاید حرفاتو تو دلت نگه داری ک اینجوری بشه بنویس بزار تخلیه شی رو هم که انباشته میشه تو مغزت که هی با خودت تکرار میکنی یهو گند میزنه به همه چی
-
1403.01.16
جمعه 17 فروردینماه سال 1403 19:36
تمام فکرم شده کارم خیلی بده خیلی
-
1403.01.13
دوشنبه 13 فروردینماه سال 1403 12:43
بعد از درگیری 11 فروردین هنوز ذهنم مشغوله چجوری با من با این لحن صحبت میکنه؟! خیلی با خودم کلنجار میرم اما دقت ک کردم دیدم برعکس ادعا ، درک تفاوت آدما برای این بشر ناممکنه تو این 7 ساله همکارایی داشتم که به چشم دیدم همین جور درگیر شدن، همین جور با چشم گریون رفتن پس درس عبرت بشه برام چرا من همش مجبورم از زاویه اونا...
-
1403.01.11
شنبه 11 فروردینماه سال 1403 19:01
جهنم واقعی
-
1402.12.16
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1402 09:52
امیرعلی نبویان رو دیدی ؟ انگار تو هر کاری خیلی خوبه ولی تو دلت میگی این چرا سرجاش نیست؟ حس میکنم اونجوریم
-
1402.11.22
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1402 23:29
وقتی پذیرش خیلی چیزای دیگه هم رسیده کسایی که 6 ساله داری باهاشون کار میکنی رو نمیتونی تغییر بدی، نظم پدیر نیستن، استاندارهاتون با هم فرق داره تو شبیه آدمایی میشی که هرروز باهاشون در ارتباطی واقعا نمیخوام اینقد لولم پایین باشه وقت عوض کردن اطرافیانه نظم بیشتر اهمیت و توجه بیشتر درآمد بالاتر منطقه کاری بالاتر سطح فکر...
-
1402.11.22
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1402 23:09
فکر میکنم وقت پدیرش هرچیزی که برسه وقتی سرراهت قرار بگیره چشم بسته قبول میکنی یه روز رفتم آرایشگاه و فرشته گفت یکی از دوستام گفته یه مربی خوب آوردن باشگاه پیام اگه به حدنصاب برسه شروع میکنن میای بریم و الان دو سال و نیمه که میرم باشگاه .... یه روز تو رختکن باشگاه یکی گفت میرم پیش دکتر خرسندی برای رژیم 13 کیلو کم کردم...
-
1402.11.22
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1402 22:57
امروز فهمیدم که یکی رو میخوام برام پدر باشه اما همیشه برای همه مادر بودم ....
-
1402.11.22
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1402 18:05
امروز جمله جالبی خوندم: اگر نمیدونی که چه شغلی دوست داری فکر کن، اگر بهت پول ندن چه کاری رو انجا میدی همونو بکن شغلت
-
1402.11.22
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1402 17:50
امروز جمله جالبی خوندم: اگر نمیدونی که چه شغلی دوست داری فکر کن، اگر بهت پول ندن چه کاری رو انجا میدی همونو بکن شغلت
-
1402.11.01
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1402 13:34
واقعا دلم میخواد بکنم برم یه جای سرسبز زندگی کنم مگه چندسال دیگه زندگی میکنم فوقش20 سال دیگه کمتر از الان که گذشته
-
1402.10.26
سهشنبه 26 دیماه سال 1402 11:47
انگار هرچی اینور اونور میکنم باید اینجا رو رها کنم دلم زندگی مستقل میخواد صبح که میخوام کارمو شروع کنم بشینم پشت میز خودم روبروی یه پنجره باشه نقاشی کنم نقاشی کنم نقاشی کنم آهنگ گوش بدم برقصم این کار دیگه مال من نیست....
-
1402.10.24
یکشنبه 24 دیماه سال 1402 23:40
همیشه به کارایی که دوست دارم انجام بدم فکر میکنم آواز خوندن و رقصیدن یکی از همیشگی هاس....
-
1402.10.24
یکشنبه 24 دیماه سال 1402 23:39
صبح که داشتم میرفتم سرکار تو این فکر بودم که چقدر منظره خونت، کوچه، مسیری که باید هرروز طی کنی مهمه اگه زیبا باشه و بهت انرژی بده کل روزتو میسازه مال منکه دیواره، جادس ، شلوغیه .... همیشه دوست داشتم پشت پنجره ام پر از درخت باشه اگر بخوام محل زندگیمو تغییر بدم حتما بهش فکر میکنم
-
1402.10.22
جمعه 22 دیماه سال 1402 15:32
فکر میکنم درسی ک این چند روز بهم داد این باشه ک ناراحتی از هر شخصی هر رفتاری رو بهش بگم خیلی زود
-
1402.10.21
جمعه 22 دیماه سال 1402 00:58
کاش تراویس هنوز مینوشت یه وقتایی وبلاگای بروز شده رو چک میکنم تا بتونم پیداش کنم تیتراش منحصر به فرد بود دفعه پیشم از تیتراش دوباره پیداش کردم به نوشته هاش وابسته شدم
-
1402.10.21
جمعه 22 دیماه سال 1402 00:47
زمستون امسال ته تهش شبیه بهار بود اما انگار داره برف میاد بالای شهر..... آخرین باری که بارون حسابی اومد روز دفن خاله بود ..... اراک ک بودم سریع لباس میپوشیدم میزدم بیرون نمیدونم چرا اینجا از در خونه نمیتونم بزنم بیرون رانندگی هم بلای جونم شده تو فکرم عاشقشم اما خیلی وقته حتی استارتم نزدم به ماشین میدونم علائم افسردگیه...
-
1402.10.21
جمعه 22 دیماه سال 1402 00:43
30 آم آبان ساعت 3 و 4 صبح بودک خبر دادن خاله مریم مرد نمیدونم چی شده انگار کل زندگیم به هم ریخته روزای اول ک اصلا انگار زندگی بی هدف شده بود هوزم تا حرفش میشه اشکام راه میگیره سرکار دیگه بریدم حوصله هیچی رو ندارم به زورم صبحا میکنم از جام باشگاه نمیرم ب همه دعوام شده یه هفته هم مرحصی گرفتم با مامان رفتیم اراک اونجا...
-
1402.08.25
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1402 22:43
سه شنبه تو باشگاه رو به آینه تمرین کردیم با اینمه هنوز چاقم اما پاهام چه خوش فرم شده بود
-
1402.08.12
شنبه 13 آبانماه سال 1402 16:35
امروز صبح یه دفعه به خودم گفتم مهدیه چرا اینقدر زندگی رو به خودت سخت میگیری؟ چرا با خودت میجنگی؟ چرا گل به خودی میزنی؟ زندگی از اینی که تو داری میگذرونی راحتتره ها
-
1402.08.07
یکشنبه 7 آبانماه سال 1402 00:48
دارم از تنهایی جر میخورم.....
-
1402.07.10
دوشنبه 10 مهرماه سال 1402 22:41
تنها چیژی ک حالمو خوب میکنه بارونه امروز پر از بغض بودم وقتی فهمیدم دوباره سرکار دست تنها میشم بد از بدتر شد خدایا بهم قدرت بده اوضاع رو عوض کنم نمیتونستم پاشم برم خونه نمیدونستم دلم چی میخواد راه افتادم تو خیابون ببه یکی از دوستام پیام دادم بریم قهوه بخوریم گفت امشب نیستم رفتم کمی آجیل خریدم پیاده راه افتادم سمت مترو...
-
1402.07.10
دوشنبه 10 مهرماه سال 1402 17:07
مریم تنها همکارم بود که رفت هنوزم دلم پیششه غصم شد تنها شدم
-
1402.07.10
دوشنبه 10 مهرماه سال 1402 16:53
مریم تنها همکارم بود که رفت هنوزم دلم پیششه غصم شد تنها شدم
-
1402.07.09
یکشنبه 9 مهرماه سال 1402 14:46
بعد از اینکه یکی از همکارام بهم گفته بود آتنای جذابی داری دومین تعریف جذاب رو از خودم شنیدم یه وقار خاصی داری گه حتی وقتی عجله هم داری حفظش میکنی واقعا تعریف جذابی بود
-
1402.07.09
یکشنبه 9 مهرماه سال 1402 13:59
از همه همکارام از همه مواردی که جهت پیگیری بهم ارجاع میشه از همه موارد تکراری که ازم میپرسن از همه خنگ بازیاشون متنفررررم این نظم و برنامه ریزی من به درد هیچ جاشون نمیخوره باید در شلختگی خودشون غوطه بخورن تا هزینه هاشون جند برابر بشه تا قدر نظم رو بدونن متنفرررررم در این 6 سال الان این جند وقته بدترین روزاس که به زور...
-
1402.07.09
یکشنبه 9 مهرماه سال 1402 12:13
چند وقته خیلی فکر میکنم که من، برای چه کاری ساخته شدم! مسخره اس نه؟ آخه کار خودم صبح تا شب کمک به بقیه اس که بفهمنن برای چی ساخته شدن و کمکشون کنم که خودشون رو بهتر بشناسن! میدونید فکر میکنم دارم حرز میرم این همه استعداد و حافظه و.... جای استفادش اینجا نیست واقعا! دیشب از صدای دعوای همسایه ها ساعت 2 نصف شب از خواب...
-
1402.06.29
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1402 01:25
چرا هر کی بهش نزدیک میشم میگه حوصله رابطه جدی رو ندارم؟ البته دروغه رابطه جدی با من منظورشه
-
1402.06.25
یکشنبه 26 شهریورماه سال 1402 00:06
یادم اومد اولین بار که از دوست پسرم کمک خواستم با چشمای گریون بهش زنگ زدم اونم گفت بیا فلان ایستگاه مترو منو برد تو پارک و..... بعدم پلیس ریخت تو پارک من و ول کرد یکی دیگه اومد سراغم چرا ولش نکردم؟ عه الان یادم اومد از آخری هم با چشمای گریون کمک خواستم اونم گفت بیا فلان ایسنگاه رفتیم پارک و دست زد به سینه هام روز اول!...
-
1402.06.24
جمعه 24 شهریورماه سال 1402 03:25
الان تورنتو ساعت نزدیک 6 شبه تا این موقع شب ایران بیدار موندم که پشتیبانی سمینار اونجا رو داشته باسم حس قربانی بوذن دارم که چرا من ایجام اونا اونجا دارم فکر میمنم به جز آزادی پوشش و.... که اینجا به خاطر خانواده حفظ میشه چی منو نگه داشته حتی اگه اینجام آزاد بشه من نمیتونم هر چیزی ک دوست دارم بپوشم، برقصم، با دوستام...