یـکـــــــــــــــــــ فنجـــــــــــــــــــــــانـــــ سکــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــ
یـکـــــــــــــــــــ فنجـــــــــــــــــــــــانـــــ سکــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــ

یـکـــــــــــــــــــ فنجـــــــــــــــــــــــانـــــ سکــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــ

14 خرداد تولده وبلاگم بود.....

که البته هم یادم رفته بود هم سفر بودم هم بلاگ اسکای داشت آپدیت میشد......

یادتونه اسمش یک دختر تنها بود

همون اسمو باید بزارم

از اون موقع خیلی تنهاتره ......

اگه کسی بهتون امید بسته نا امیدش نکنید......

چرت نوشت!!

یه جوریم

نمیدونم چه مرگمه

یه چیزی جاش خالیه

میشینم فکر میکنم .... نه، مشکلی نیس باید شکر کرد

شرایط سخته ولی خوب باید ساخت

اما آرامش نیست.....جای یه چیزی خالیه

دارم یه جورایی مبارزه میکنم با خودم ،شاید این منِ گم شده خودشو پیدا کنه

دارم کم میارم دیگه

پیله ی پیچیده شده دورم داره تنگ تر میشه ....

خفم میکنه ....

دورم خلوتِ ، خیلی خلوت

هیچ کس نمیتونه تصورشو بکنه

میترسم به دوستای قدیمم زنگ بزنم

میترسم جواب ندن

میترسم بمونم پشتِ خط

میترسم جواب بدن و چیزی بپرسن که من نمیخوام اونا بدونن ....

شایدم تنهایی بهتره

تنهای تنها

خودتو خودت.....

اما اینم ترسناکِ ....

من گم شدم .....