یـکـــــــــــــــــــ فنجـــــــــــــــــــــــانـــــ سکــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــ
یـکـــــــــــــــــــ فنجـــــــــــــــــــــــانـــــ سکــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــ

یـکـــــــــــــــــــ فنجـــــــــــــــــــــــانـــــ سکــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــ

یادداشت صد و سی و چهارم

خواستگار

جمعه

اینکه همیشه دلشوره داشته

بدیش اینه که با این یکی بابا و مامان خیلی موافقن مثل اینکه

اما خوب من نباید شوهر کنم

ن با یددددد

مهدیه اینو باید بفهمی

فردا باید مرخصی جور کنم برای جمعه که یه وقت دیر نرسم آخه امروز 2 بار زنگیدن که کی برسیم خدمتتون 

مامانم گفته ببین کی وقت داری 

من دوست ندارم بیان خوب :((

--------------------------------------------------------------------------------------------

هفته پیش ، شنبه رفتیم کنسرت محسن یگانه

وای خیلی خوش گذشت

یعنی چند وقت بود اینهمه خوشحال نشده بودم

تازه فهمیدم چرا داداشم اینقدر به کنسرت معتاد شده

خیلی به آدم انرژی میده

شاید بگم یه ساله داداشم هرکنسرتی میره اول به من میگه بعد که من طبق معمول میگفتم نه با دوستاش میرفت

ولی این یکی رو خودم پیشنهاد دادم

یعنی عالی بود

بیشترشم به خاطر این بود که داداشم یه پا کنسرت باز بود و پایه ی شلوغ بازی

اینقدر داد زدیم دست زدیم و خوندیم و خندیدیم که دیگه هیچی تو دلمون نبود کلی تخلیه شدیم

خیلی چیزا از اون شب میخواستم بنویسم ولی خوب حسش نیست

آخرشم پسرخالم دعا کرد دفعه بعد 6 نفری بیایم به جای 3 نفری :دی

یادداشت صد و سی و سوم

خوب یه سلامِ شاد و پر از انرژی به چند تا دوست انگشت شماری که هنوز منو میخونن

تشکر میکنم ازشون البته

با اینکه خیلی خیلی خوابم میاد

ولی خوب گفتم اینقدر این دوستام از من بد خوندن کلن ازم ناامید شدن

اومدم بگم  روزه یه عالمه خندیدم

یه عالمه حالم خوبه

نمیدونم برای چیه

برای کارمه که تغییرات داشته

برای خودمه که سعی میکنم وابستگیمو کم کنم

هرچی هست خدایا یه عالمه شکررررررررررر

یه عالمه دوست دارم

یه عالمه دوسم داری

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

آهنگ برو از شهرام شکوهی رو هم بهتون پیشنهاد میکنم گوش کنید

http://www.clip4u.org/1391/10/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%88.php

یادداشت صد و سی و دوم

از صبح که پاشدم

چشمام سنگینه باز نمیشه

حوصله ندارم درس بخونم

حوصله کلاس و حرف زدن استاد رو ندارم

اما اینقدر برای مریضیم غیبت داشتم که نمیتونم نرم

گفتم باشه هرچی زور دارم میزنم که دیر برسم

چشام باز نمیشه خداااااااا

بغضم بند نمیادددد

کافیه پلکامو بزارم رو هم تا تبدیل به اشک شه

یه ذره اس ام اس ، شاید اون حرفایی که 2 روزه تو مغزم وول میزنه رو بگم راحت شم_ یه اخلاق گندی دارم اگه ناراحت شم اگه عصبانی شم حرفایی که تو دلم میمونه تو مغزم وول میخوره حالمو بدتر میکنه نمیتونم به کسی هم بگم _

میدون ولیعصر پیاده میشم که پیاده برم بالا

مغازه ها رو میگردم و...

دوستام اس میدن که نمیای 

آخه با این قیافه.....

میرسم همش نیم ساعت دیرتر 

اینقدر حوصله نداشتم کوله انداختم رو دوشم و مقنعه سرم کردم_متنفرم به جز کار مقنعه سرم کنم اولین بار بود تو این1 سال کلاس_

چشام هنوز میسوزه با اخم میرم سرکلاس 

کلاسی که همه پسر پروهارو نشوندم سرجاشون

اینقدر اوضاع داغون بود که فهمیدم همشون علامت سوال شدن که بپرسن چی شده....

هی پرسیدن چی شده ناراحتی

- نه یه ذره خسته ام

- این پسر پرروئه که صداشو دوست ندارم بشنوم آخرم یه روز خفش میکنم

میگه مگه 5 شنبه ها تعطیل نیستید؟

چرا ولی خوب خستگیه دیگه....

ساعت 7 میشه و بالاخره این کلاس کوفتی تموم میشه

با این پسرا که فکر میکنن آخره شبکه ان و آخر بامزگی

حالشون رو میگیرم حتی شده روز آخر....

میزنم بیرون عین برق هنوز همه نشستن

حوصلشون رو ندارم خوب

با همه دعوا میکنم

عابر

مغازه دار

فروشنده بلیط اتوبوس- مجبودش کردم برا 300 تومن ، 10 تومنیمو خرد کنه عوضییییییی، فحش کاری شد، اونم من.....

راننده تاکسی

بابام

خداااااا چشام باز نمیشه .....