چشمانم بوی باران دارد.........چترت را باز کن......
مهدیه
چهارشنبه 14 مهرماه سال 1389 ساعت 09:04 ب.ظ
من آن گلبرگ مغروروم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم .
مهدیه
چهارشنبه 14 مهرماه سال 1389 ساعت 07:02 ب.ظ
مرا این گونه باورکن ...کمی تنها ... کمی خسته ...کمی از یادهارفته ...
خداهم ترک ما کرده خدا دیگر کجا رفته؟؟
نمی دانم مرا آیا گناهی هست؟!که شاید هم به جرم آن غریبی وجدایی هست ...
مرا اینگونه باور کن ...کمی تنها ...کمی خسته ...
مهدیه
چهارشنبه 14 مهرماه سال 1389 ساعت 03:18 ب.ظ