| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
تو این تعطیلیا خبر کشته شدن یه دختری اومد حالا به غیر از چند و چون خبر و هرچیز دیگه ای
من تمام تنم ترسیده از اینکه این راه همیشگیه منه
تو این ده سال که کار میکنم و این مسیر رو میرم و میام، بارها راننده شخصی و راننده اسنپ و تپسی ناجور گیرم افتاده
و میتونست بارها برام اتفاقای خطرناکی بیفته و میتونستم جای اون باشم
نه تنها من
این مسیر یه مسیر معمولیه برای طردد
چون خطی ای وجود نداره و همه سوار ماشین شخصی میشن
و نگرانی مادرم.....
که بیشتر از همیشه شده ....
چند روزه اینو میخوام بنویسم
برای عروسی چند برابر لباسم برای میکاپ هزینه کردم
خدایی به سختی هم پولشو دادم
اما راضیم
همیشه دلم میخواست بدونم اگر یه میکاپ حرفه ای انجام بدم چه شکلی میشم
ساعت کاری من تو این 8 سال از 10 صبح بود تا 6 بعد از ظهر
دو سالی هست که تلاش میکنیم پنج شنبه رو تعطیل کنیم به جاش 9 صبح بیایم هنوزم مدیرم بر این باوره ک پنج شنبه ها فروش داریم که به نظرم خیال باطله
اما هنوز فکر میکنه تو دوران اوجیم
چهار ماه پایانی سال گذشته ک به خاطر کلاسم یک هفته درمیون اومدم و مرخصی گرفتم
الانم حرفش اینه ک مرخصی بگیر....
گفتم بخدا ک من 2 ساعت میام، 2 ساعت برمیگردم
برای 4 ساعت کار که اگر شنبه انجام بدم انفاقی نمیفته...
حالا تنها راه حل مرخصی بود و اینکه ساعت کاری من رو به 8 نا 4 تغییر داد
مزیتش اینه ک راننده شدم ....
القصه شبایی ک میخوام ماشین بیارم خوابم نمیبره و از اسنرس زودترم بیدار میشم
امروزم 7:30 سرکار بودم
بعد از سه روز تعطیلی
حوصله کار نداشتم و ل ول چرخیدم تا شد 9
اومدم کار رو شروع کنم ک برقا رفت
به همه زنگ زدم ک دیرتر بیان
اینم از قصه ما.....
حالا تا وقتی برسم خونه و ماشینو خاموش کنم استرس دارم
استرسی ک تپش قلب میگیرم و نمیتونم کار کنم
تو فکر اینم ک برم دکتر ...