یـکـــــــــــــــــــ فنجـــــــــــــــــــــــانـــــ سکــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــ
یـکـــــــــــــــــــ فنجـــــــــــــــــــــــانـــــ سکــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــ

یـکـــــــــــــــــــ فنجـــــــــــــــــــــــانـــــ سکــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــ

یادداشت هشتاد و پنجم

یه خبر جالب !!!

گفته بودم هنوزم دنبال کار میگردم

امروز که مدیر به طرف کارخونه رفت ، منم رفتم سراغ نیازمندیهای روزنامه

یه آگهی زده بود که فکر کردم به دردم بخوره

زنگ زدم

وقتی گوشی برداشته شد ، صدای آشنایی گفت : ... بفرمایید

من .... ( این یادداشت رو بخونید )

همه خاطرا اون روز اومد جلوی چشمم

حالا همکارم میگه برو و این دفعه تو کلاس بزار

.

.

.

اومدم خونه مامانم میگه استخاره کردم اگه از این شرکته که هستی بیای بیرون برات خوبه

میگم مادر من منکه هنوز بهت نگفته بودم

میگه باباتم یه کاری برات پیدا کرده هم نزدیکتره هم حقوقش بهتره

واقعا داره این ترافیک منو میکشههههههههههههه

خیلی حرف برای نوشتن دارم

اما وقت نمیشه

به همه دوستام سر میزنم اما نظر بمونه برای آخر هفته

البته این پست خیلی جزئیات داره اما خسته ام ... فردا میرم شاید واقعا این کار برای من بوده


نظرات 1 + ارسال نظر
آرمیک دوشنبه 21 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:38 ب.ظ http://gitare.blogsky.com/

امیدوارم کار مور علاقتو پیدا کنی از این سرگردونی در بیای

امیدوارم
اما به این نتیجه رسیدم که سردرگمی ها را پایانی نیست

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد