ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
این پست مهمِ از این نظر که بدونم اینجا حداقل تنها نیستم
میخوام یه ذره ناله کنم
خوب چیکار کنم
دارم میترکم ........
من تنهام ، تنها به معنای واقعی
هر کسی بگه منم تنهام میزنم تو دهنشااااااااااااااااا
من دخنریم که تو خانواده ای بزرگ شده که دختراش به اندازه ی انگشتای دست هم نیستن
تازه این دخترا یا خیلی ازش بزرگترن یا خیلی کوچیکتر
همبازیا همیشه پسر
تا یه سنی اصن نمیفهمیدم با دخترا چجوری ارتباط برقرار کنم
برا همین کلِ دوران مدرسه دوست صمیمی نداشتم
مامانم هم همیشه تاکید میکرد که با دوست صمیمی نشو بدترین ضربه رو از دوست میخوری
خوب پسرا هم یواش یواش بزرگ شدن و طبیعیه که فاصلمو زیاد بشه
دانشگاه هم به همین ترتیب
...............................
من خودمم و خودم
یک سالِ یه وقتاییش دلم میخواد برم بیرون یا مثلن دلم هوای کوه میکنه هوای پارک میکنه
اصن هوای قدم زدن میکنه
به اولین کسی که فکر میکنم پایه باشه یا حداقل دلش بخواد با من باشه اس میدم تلفن میزنم
با تنها چیزی که روبرو میشم بهانه اس
یه ذره فکر میکنم
دوستام و میارم تو ذهنم
فکر که میکنم
دوستی ندارم
خواهری ندارم
.....................
بعد پشیمون میشم
به هیچ کس رو نمیندازم
لباس میپوشم
سوار اتوبوس میشم
میرم بالای خیابون ولیعصر تا چهارراه رو تنهایی قدم میزنم
من براشون کم نمیزارم هر وقت بتونم پایه ام
خودشون دیگه میدونن
میدونن نه نمیارم
ولی همیشه نه شنیدم
دلم میخواد یکی باشه حرف از کار نباشه
حرف از درس نباشه
حرف از نیازها نباشه
فقط قدم بزنیم
یه دخترِ 26 ساله ، سخته
خیلی حرف دارم
خیـــــــــــــــــــــــــــــــــلی
وقتی خودت باشی و خودت
وقتی بعد از عمری زنگی اس ام اس چیزی داشته باشی و بدونی ازت فقط 1 چیز میخوان
به خدا سخته
ترچیح میدی خودت باشی و اتاقت
صبح آفتاب نزده بری سرِ کار
شب ِ تاریک برگردی
ساعت 9 شبم بخوابی
خودم سه بار این پستو خوندم فقط گریه کردم ..... 3شنبه
کار به جاهای باریک رسید
خیلی مختصر میگم
دوستم به حراست شکایت کرد
جوابِ تلفنها و اس ام اس های آقای محترم رو هم نداد
مشاورِ مدیرعامل ساعاتِ ملاقات براش گذاشت
تو روزی که روزِ کاری نبود
گفت رفتم هیچ کس تو شرکت نبود حتی منشی
آقاهه وقتی هم میخواست باهام صحبت کنه درو باز گذاشته
بهم گفته هرچی بهت گفته بهم بگو
گفتم : گفتی چه جوری روت شد ؟
گفت : بهم گفته باید بدونم چیا بهت گفته
همه ی اس ام اسای پسره رو هم برای مشاورِ محترم فرستاده
گفته برای سازمانِ ما خیلی حیاتیِ به کسی نگید لطفا
اسمِ منم گفته که دوستشم
از این به بعد زیر ِ ذره بینم
به هر حال باید ببینیم چه تصمیمی میگیرن
باید این دوستِ منم یه جوری خفنه کنن دیگه
به غیر از اون دوستم ، 2 تا دیگه از دوستام هم اومدن مصاحبه
با یکیشون تماس گرفته بودن ، این دوستم هم به من زنگ زد و گفت که دیدی قبولم نکردن
گفتم غصه نخور عزیزم ، هر وقت شروع به کار کردن و تو رو خبر نکردن اون موقع غصه بخور
کلی امیدوارش کردم، خوشحال شد ، گفتیم و خندیدیم
چند ساعت بعد بهم زنگید
عصبانییییییییییییییییی بود
گفت میدونی چی شده ؟
با معاون منابع انسانی صحبت کرده بود، صحبت که چه عرض کنم .... مثلِ یه دوست باهاش حرفیده بود
بعد از کلی صحبت
مرتیکه میدونید چیکار کرده
.
.
.
.
رزومه اشو دستِ خودش نگه داشته تا این بهش جواب بده
بهش گفته تو چیکار داری
با من باش
هر قسمتی که دوست داری استخدامت میکنم
نمیدونید چقدر عصبانی بود
میگفت این تنها امیدم بود
خیلی حرف زد گذاشتم حرف بزنه تا خالی شه
امیدوارم اتفاقی نیفته