یـکـــــــــــــــــــ فنجـــــــــــــــــــــــانـــــ سکــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــ
یـکـــــــــــــــــــ فنجـــــــــــــــــــــــانـــــ سکــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــ

یـکـــــــــــــــــــ فنجـــــــــــــــــــــــانـــــ سکــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــ

یادداشت صد و دوم

هنوز بعد از 27 سال زندگی ِ مشترک

موقع غذا خورن که میشه

اول همه صبر میکنیم تا پدر شروع کنه

و پدر صبر میکنه تا مادر حتما سر سفره باشه

و پدر اول غذا رو برای مادر میکشه

و مادر به مقدار ِ کم رضایت میده

چون میدونه همگی گشنه ایم.....

اگه ادامه پیدا کنه دیگه تلف میشیم

- حتماً میگید بیچاره داداشیم که از همه کوچیکتره

نه خیـــــــــــــــــــــــر

.

.

.

چون همیشه دیر میاد سر سفره یا خونه نیست




نظرات 9 + ارسال نظر
sidosa چهارشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 09:22 ب.ظ

نه فعلا زنده م

زنده باشی
امتحانا خوبه؟

シ وシ فرنگی پنج‌شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 12:42 ق.ظ http://lahzeham.blogsky.com

خیلی خوبه
ایشالا همیشه سایه پدر و مادر بالای سرتون باشه

پدر و مادر ِ شما هم براتون نگه داره

sidosa پنج‌شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:58 ق.ظ

چه خوب چه بد تموم شد.
همین الان داشتم ازمون میدادم.دور دنیا زدم.
.......

عه وا تموم شد
پس راحت شدی
حالا باید برای کنکور آماده شی

Laleh پنج‌شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 08:48 ب.ظ http://nocomment.blogsky.com

afarin ba baba mamanet :)

dadasha ham ke kesi ghossashoon ro nemikhore :)))

آره بخدا
واقعا آفرین داره
اونم آره
زندگی رو کلا به خودش سخت نمیگیره
بر عکس ِ من

امین اتاقک شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:07 ب.ظ http://otaghak.blogsky.com

سلام

خوبی؟؟

معمولا مامانا غذا رو میکشن :)

خونه ما هر کی گشنش باشه شروع به خوردن میکنه اول و دوم نداریم

سلام
ممنون
از چند وقتِ پیش بهترم
یا من میکشم یا مامانم ، بعد میاریم سرِ سفره
هر خانواده ای یه جورِ دیگه

دریا یکشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 04:51 ق.ظ http://azjensebaran.blogsky.com

سلام
وبلاگ زیبا و خوبی دارید
شعرها و مطالبش دل نشینه
خدا خونواده اتون رو براتون حفظ کنه
شادو موفق باشین دوست عزیز

محمد رضا کاوه دوشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 10:58 ق.ظ http://chalmachalow.blogsky.com/

چون پاره سنگی عاشقم

به گنجشکی هراسان

و هر بار نا امید بر می گردم به خاک

نا امید و نیاز مند

بر می گردم به خویش

زبانه می کشد آغوشم به سویت

از تو دور افتادهام

در بی مجالی لالی

به کاغذ آتش رسیده ای میمانم

جدا شده از نخ نگاهت چون بادکنک ماه

سالهاست از کرشمه باران تو می گذرم بی چتر و بارانی

در سایه پنهان میشوم و در گریه پیدا

هر چه هستم از تو دورم...دور

ته مانده حرف های دلم (فاطیما) سه‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 08:52 ق.ظ http://tahmandeh.blogsky.com/

چقدر خوب
کاملاً عشق بین بابا مامانتو درک میکنم از این حرفات
انشالله که سالهای سال با خوشی و خرمی زندگی کنن

جودی آبوت چهارشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:55 ق.ظ http://joudi-aabot.blogsky.com

به به چقدر زیبا
همبستگی اتان مستدام دوست خوبم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد