ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
مورچه هر روز صبح زود سر کار می رفت و بلافاصله کارش را شروع می کرد با
خوشحالی به میزان زیادی تولید می کرد
رئیسش که یک شیر بود، ازاینکه می دید
مورچه می تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود
بنابر این بدین
منظور سوسکی را که تجربه بسیار بالایی در سرپرستی داشت و به نوشتن گزارشات عالی
شهره بود، استخدام کرد
اولین تصمیم سوسک راه اندازی دستگاه ثبت ساعت ورود و
خروج بود
او همچنین برای نوشتن و تایپ گزارشاتش به کمک یک منشی نیاز
داشت
عنکبوتی هم مدیریت بایگانی و تماسهای تلفنی را بر عهده گرفت
شیر از
گزارشات سوسک لذت می برد و از او خواست که نمودارهایی که نرخ تولید
را توصیف می کند
تهیه نموده که با آن بشود روندها را تجزیه تحلیل کند
او می توانست از
این نمودارها در گزارشاتی که به هیات مدیره می داد استفاده کند
بنابراین سوسک
مجبور شد که کامپیوتر جدیدی به همراه یک دستگاه پرینت لیزری بخرد
او از یک مگس
برای مدیریت واحد تکنولوژی اطلاعات استفاده کرد
مورچه که زمانی بسیار بهره ور و
راحت بود،
از این حذ افراطی کاغذ بازی و جلساتی که بیشترین وقتش را هدر می داد متنفر
بود
شیر به این نتیجه رسید که زمان آن فرا رسیده که شخصی را به عنوان مسئول
واحدی
که مورچه در آن کار می کرد معرفی کند
این سمت به جیر جیرک داده
شد
اولین تصمیم او هم خرید یک فرش و نیز یک صندلی ارگونومیک برای دفترش
بود*
این مسئول جدید یعنی جیر جیرک هم به یک عدد کامپیوتر و یک دستیار
شخصی *
که از واحد قبلی اش آورده بود، به منظور کمک به برنامه بهینه سازی
استراتژیک *
کنترل کارها و بودجه نیاز پیدا کرد*
اکنون واحدی که مورچه در آن کار می
کرد به مکان غمگینی تبدیل شده بود که دیگر هیچ کسی در آن جا نمی خندید و همه ناراحت
بودند
در این زمان بود که جیر جیرک، رئیس یعنی شیر را متقاعد کرد که نیاز مبرم به
شروع یک مطالعه سنجش شرایط محیطی وجود دارد
با مرور هزینه هایی که برای اداره
واحد مورچه می شد،
شیر فهمید که بهره وری بسیار کمتر از گذشته شده است
بنابر این
او جغد که مشاوری شناخته شده و معتبر بود را برای ممیزی و پیشنهاد راه حل اصلاحی
استخدام نمود
جغد سه ماه را در آن واحد گذراند و با یک گزارش حجیم چند جلدی باز
آمد،
نتیجه نهایی این بود: تعداد کارکنان زیاد است
ن.پ : داستان جالبی بود خوشم اومد پستش کردم...همین !
حدس می زنید
اولین کسی که شیر اخراج کرد چه کسی بود؟
مسلماً مورچه؛ چون او عدم انگیزه اش را نشان داده و نگرش منفی
داشت
خیلی باحال بوووود!
اوهومممممم
عالی بود از باحال هم بیشتر
سلام مهدیه جونم



داستان خیلی جالبی بود
عزیزم شب یلدایی خیلی خوبی داشته باشی
salam azizam


khoshhalam kardy invara oomady
man ino bad az yalda khoondam
oas doaie u booooooooooood ke in hame shabe khooby bood
mamnooonam golam
salaam mahdieh jun khubii?

delam baraye webloget tang shode bud
baz sharmandatam ke kam miam pisheet
poste bahali budd
rastii sare kar miri?
mobaraake
salam azizam


khoobam mamnoon
u khooby golam??
baraie weblogam faghat??
man sharmande am aziz
sare kar mirafatam emruz finishedddddddd
قربونت برم...این حرفها چیه...
آنلاینیماااااااااااااا
خیلی قشنگ می نویسید.خیلی.
خصوصا پست اخیر تون.
براتون یار موافق-یار باب دل تون آرزومندم