ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
من و بابایی سه روزی با هم تنهاییم و این یه اتفاقه مهمه میدونید چرا؟؟؟
.
.
.
چون به قول مامانی،من و بابایی مثل دو تا بچه پشت سر هم میباشیم
تا آخرین لحظه که مامانی داشت خداحافظی میکرد در حال کل کل بودیم
همدیگه رو خیلی دوست داریما منکه عاشقه باباییم .... اونو نمیدونم حالا
تا حالا که به خیر گذشته
ولی گردوندن خونه کار خیلی سختیه هاااااااااااااااا همین غذا درست کردن کلی وقتمو گرفت
اما چه قیمه ای شده بود جای همگی خالی مخصوصا داداشی که خیلی دوست داره
امروز سوار تاکسی شدم
راننده از اون آدمایی بود که یه بند حرف میزد
منم اصلا توجهی نمیکردم
این آخراش داشت از بچه محلاشون میگفت که همه معتاد شدن
یهو گفت:آبجی این چیزا آخر و عاقبت نداره
همه چیزمو گرفت
مادرمو گرفت
جمعه که میشد
میرفتم سبزی میگرفتم
مامانم آبگوشت میذاشت با سبزی
الان یه ساندویچم که میخوام بخورم، یاد مامانم که میفتم، از گلوم پایین نمیره
هیچی دست پخت مامانم نمیشه
همین جا بود که میخواستم پیاده شم
ازم کرایه هم نگرفت گفت: یه فاتحه برا مامانم بخون
همه شکلکاش پرید .....
باحالی
هممون همین طی ایم. چر اون یادی نمیکنه از فامیلش.
(۲مین باری بود ک وبت و باز میکردم)
عزیزم این یادداشتو دوباره ویرایش کردم
اون قسمتش فکر کنم پاک شد
چون حرفاش دقیق یادم نبود پاکش کردم
شاید یادشون میکرده و من یادم نیست
ممنونم که بهم سر زدی
بازم بیا
دعوتی به صرف یک فنجان سکوت
سلام
چند وقت میشه نیومدم وبت!!
بیا وبلاگم یه نظر بده یکم برنامه نویسی و گرافیک کار کردم بیا ببین طرح وبمو میپسندی و لود شدنشنو و تمشو ..... نظر بده
به قولی یکم اچ تی ام ال کار کردم
علیک سلام
این از معرفت شماست دیگه
چشم میام
دفعه بعد گوش بده حرف مردمو!
سلام
در مورد آشپزی باید بهت بگم خوبه حداقل اینکارو بلدی من که نیمرو هم بلد نیستم بپزم اونم به خاطر مشغله زیادیه که دارم
در مورد راننده تاکسی هم باید بگم من خیلی پیاده روی میکنم و تا حالا این اتفاق واسم نیفتاده پس چون از درک این موضوع عاجزم فقط دعا میکنم دیگه به تور این راننده تاکسی ها نخوری امیدورام دعامو دوست داشته باشی
علیک سلام
من هم چند وقتی است دام استاد میشوم
حالا که همه راضی هستن
کارای دیگه هم بلدماااااااااا
من هم از معدود دفعاتی بود که سوار تاکسی شدم
زیادم بد نبود اما اولاش یه نمه ترسیدما
مخصوصا محل غریب بود
همه مسافرا پیاده شدن
یکی از مسافرا هم دوستم بود اونم پیاده شد
آقا ضبط و زیاد کرد و ...
سیگار در دستو... شروع کرد
همیشه در انتخاب راننده دقت میکنما
ایندفعه فکر میکردم دوستم تا آخرش باهامه اما نبود...
چه جوابی شد
چی شد پس میای وبلاگ اهسته میای اهسته میری نظر هم نمیگذارییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
الان میام
چند روزه زیاد نت نبودم
وقت نبود دیگه
چه راننده ی مهربونی
اوهوم