خودم عاشق وبلاگم شدم
همه شو مدیون یه دوست عزیزم که امیدوارم شاد و سلامت باشه

بعد از سه روز رفت و آمد بین تهران و قم
و امضا گرفتن از این استاد و اون استاد
بالاخره روز دفاعم و استاد داورم مشخص شد
قبل از رفتن دانشگاه از همه اطرافیان خواستم برام دعا کنم استاد داورم استاد فلانی نباشه
وقتی فرممو از آموزش گرفتم
دقیقا استاد داورم همون شخص بود
نمیدونم شاید خیری توش باشه شاید حداقل بعد از این همه مصیبت یه نمره خوب بهم بدن
بالاخره سه شنبه دفاع خواهیم کرد و به جمع مهندسین بیکار این جامعه خواهیم پیوست

از این موضوع ها که بگذریم
الان خیلی خوشحالم چون داره برف میاد
اینجا چه خوشگل شده ها...



اون گلا آدم یاد حال و هوای بهار میندازه...
تیک تاک تیک تاک... اینا لحظات باقیمونده تا روز دفاعته...
یه ندا به من می دادی تا برات دعا کنم تا دیگه حتمنی اون استاد قشنگه برات می افتاد، از بلاتکلیفی هم درمیمودی...
بله حتما خیری تو کاره...
خب در هر صورت برات آرزوی یه دفاع سلحشورانه رو دارم...
برو ببینم چی کار می کنی دخترم...
تو هم عاشقش شدی
آخ نگو
داره میرسه لحظه دفاع
خیلی وبلاگ نازی داری.منتظرتم.بوسسسسسسسسسسسس
سلام مهدیه جان
قالب جدید مبارک اون فنجونت کشته منو!
بعد دفاع کارشناسی ؟به فکر ارشد و دکترا می افتی همانا ما دانشجویان ابدی هستیم
سلام عزیز

ممنون
خوشگلی از خودتونه
بالاخره تموم شد این دفاع پر ماجرای من
ازش میشه یه کتاب نوشت
یک ساله درگیرشم
عید را بهانه بکنیم تا به کسانی که دوستشان داریم سلامی بکنیم نام شما در انیشه و مهرتان در قلب ماست...
عید شما مبارک