ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
خدایا !!!
هر چی صبر و طاقت هست به من بده!!
بهش گفته بودم که من داغون میشم گفته بودم
اما دم از عشق و علاقه زذ
خدایا !!!
این اشکها رو چجوری پنهان کنم
دارم دیوونه میشم
خدایا کمکم کن!!
امشب تمام وبلاگمو خوندم از اول
واااای
از تک تک جملاتش خاطره دارم
چه کنم!!
این یک ماه با خودم چه کردم
با من چه کردی !!
خودمم حال خودمو نمیفهمم!!
ظهر که داشتم برمیگشتم خونه
پر از شادی بودم
حس میکردم از یه دوراهی و سردر گمیه بزرگ خلاص شدم
خدا رو شکر میکردم که چقدر دوسم داره.........
داشتم برای تغییرات بزرگ خودمو آماده میکردم
فکر میکردم این مدت چقدر زندگیم محدود شده بود و حتی از خانوادم که یک اتاق از هم فاصله داریم چقدر دور شدم
اما
دقیقه به دقیقه که میگذره
حالم بدتر میشه
انگار احساسم با منطقم در حاله چنگه !!
ظهر حسه یه فاتحه بزرگ رو داشتم
دوباره کوله رو دوطرفه انداختم و شاد شاد خیابونارو پیاده طی میکردم
اما
حرفای دو پهلو
تبدیلم کرده به یه شکست خورده بزرگ با کلی سوال
پر از سر درگمی
کسی که تکلیفش با خودش روشن نیست!!
یه واژه هایی که تو زندگیم جایی نداشت وارد زندگیم شد
و چون تعریفی براشون ندارم
باعث سردر گمیم میشه!!