یـکـــــــــــــــــــ فنجـــــــــــــــــــــــانـــــ سکــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــ
یـکـــــــــــــــــــ فنجـــــــــــــــــــــــانـــــ سکــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــ

یـکـــــــــــــــــــ فنجـــــــــــــــــــــــانـــــ سکــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــ

یادداشت بیست و هفتم

خودمم حال خودمو نمیفهمم!! 

ظهر که داشتم برمیگشتم خونه 

پر از شادی بودم 

حس میکردم از یه دوراهی و سردر گمیه بزرگ خلاص شدم 

خدا رو شکر میکردم که چقدر دوسم داره......... 

داشتم برای تغییرات بزرگ خودمو آماده میکردم 

فکر میکردم این مدت چقدر زندگیم محدود شده بود و حتی از خانوادم که یک اتاق از هم فاصله داریم چقدر دور شدم 

اما  

دقیقه به دقیقه که میگذره 

حالم بدتر میشه  

انگار احساسم با منطقم در حاله چنگه !! 

ظهر حسه یه فاتحه بزرگ رو داشتم 

دوباره کوله رو دوطرفه انداختم و شاد شاد خیابونارو پیاده طی میکردم 

اما 

حرفای دو پهلو  

تبدیلم کرده به یه شکست خورده بزرگ با کلی سوال  

پر از سر درگمی 

کسی که تکلیفش با خودش روشن نیست!! 

یه واژه هایی که تو زندگیم جایی نداشت وارد زندگیم شد

و چون تعریفی براشون ندارم

باعث سردر گمیم میشه!! 

نظرات 3 + ارسال نظر
کامران سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 07:30 ب.ظ http://cinemafestival.blogsky.com

ماه سیلی خوردو بلعید غم باد سپهر پر برف ، بوران و با د

آنگاه که به زمستان سپردی لب داغ بهار از خیانت کرد تب

دانه های ستبر و سخت چون سنگ قلبم را دریدی ،بر تو ننگ

دوزخ از بهشت وجودم سر زد ایمان را به فلک چوب تر زد

شوفاژو لوستر روشن ساختی شومینه و شمع کشتی ، سوختی

بی درنگ پر کردی آن سیاه تفنگ تنم را نه ، روح هم خورد فشنگ

ارام که نشستی بر تخت بلوطی شهید شد و نگون بخت طوطی

همان دم با دست خونین گیس بافتی بجای حنا خود را ،در ابلیس یافتی

اشک جام و هوشیاری من جم غرق می خانه شدی تو در غم

چنگ شیطان با شهوت شنیدی در حالی که مرا کنار سازم دیدی

پروانه را با خشم از کاخ نمودی برون خوک کمالت به لجن آوردی اندرون

ای مرغ ،در عجبم هستی بسان خروس زدی بر جای جای دشمنم تو بوس

تو طاهر نیستی و هستی چابلوس به سخره گرفتی عشقِ پور طوس

وحید سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 08:06 ب.ظ http://3setare.blogfa.com

سلام دوست گرامی
از صحبت های شما معلومه دچار یک وضعیت بحران روحی شدید.
شما نیاز به محبت دارید. باید شخصی رو پیدا کنید که شما رو درک کنه و با خصوصیات اخلاقی شما آشنا باشه و بتونه حامی شما باشه. یک دوست به معنی واقعی که در همه حال کنار شما باشه و با طبع شما سازگار باشه. شما باید اول با خودتون و خدای خودتون کنار بیاید. برای این تغییر باید بیش از پیش به خدا نزدیکتر شوید چون یاد او باعث آرامش خاطر خواهد شد و قطعاً نگرشتون به آینده بیشتر میشه. بعد از آن باید به خانوادتون بیشتر نزدیک بشید ازشون بخواهید دعاتون کنند چون دعای مادر در حق فرزند میتونه باعث رونق بخشیدن به مسیر زندگیتون شود. موفق باشید

لعنت بر این بغض.........لعنت

. جمعه 19 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 01:27 ب.ظ http://nog.blogsky.com

به حرفهای مردم گوش نده فقط حرف دلت رو گوش کن.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد